29.10.2007
ستاره ها
به چشم ،کاری بی هوده است اما من برای اینکه بخوابم سه بار تا به سحر
ستاره ها را هر شب سه جور می چینم: کنار هم، دور از هم و روی یکدیگر
کنار هم؛ با من هر چه هست تنهایی است، به روی هم ؛ با من تا سپیده بختک غم
و دور از هم؛ با من خدای دور از خود خودی که هر گز او را نکرده ام باور
ستاره ای با حسرت به ماه می نگرد، ستاره ای می خواهد ستاره باشد و بس
ستاره ای دیگر دل گرفته چون من،… آه… چقدر خسته ام از این ستاره های پکر
ستاره های ندیده هنوز وقتی را که من بی آنکه بخواهم ستاره بشمارم
و یا بچینم صد قرن خسته می خوابم کنار آدمهای صبور عصر حجر
کنار گور عزیزان هر کجای جهان ،کنار گور عزیزان پیش یکدیگر
کنار گور عزیزان روی خود خفته، عزا گرفته شبهای بی چراغ و سحر
01.10.2007
پانزدهم مهر ماه هشتاد و شش دوم سال درگذشت برادرم حسین . چه زود باور نکردنی ترین کابوس زنده گی ام به توالی سالها کشیده شد .
آه…
فر صت نبود نام ترا هم که رفته ای
با خود عوض کنم بنویسم که، رفته ای
از بدو آمدن همه چیزش عجیب بود
روزی که آمدی و شبی هم که رفته ای
از جمعه سیاه به تقویم من تباه
یک قرن می شود به گمانم ،که رفته ای
بر من چه روزهای غریبی گذشته است
ای روزگار آمده با غم که رفته ای
کارم از آه و ناله و زاری گذشته است
با من بخند ای غم مبهم که رفته ای
باور نمی کنم که نمی آیی از سفر
باور نمی کنم ــ حضور مجسم که رفته ای
10.05.2007
به گاهنوشت امیر ارجینی خوش آمدید
جستجو